|
يه جوك بگم
يه روز يه كيشميش به يه نخوچي ميرسه ميگه:
ـ جون فداي اون چاك سينت دمت گرم.
نخوچي ميگه:
ـ خفه خفه ،همين چرت و پرتها رو ميگي كه چوب تو كونت كردند!!.
غضنفر كنار دريا نشسته بود و هي با خودش ميگفت باريكلاه اصغر،آفرين اصغر،دمت گرم بابا...بعد يه نفر ازش سوال ميكنه كه :
ـ چي شده كه اصغر را تشويق ميكني؟
غضنفر ميگه:آخه من با اصغر مسابقه نفس گيري گذاشتيم و اصغر الان ۲ ساعته كه زير آبه..ماشاالله اصغر جان ،بابا اي ول...
به غضنفر ميگند با شاش يه جمله بساز ميگه:
ـ من با كريم و داداشاش رفتيم سينما!.
بهش ميگند منظور از شاش همون جيش بود.ميگه:
ـ خب آجيش هم باهاشون بود!!
|