|
یه جوک بگم
.
يه روز يه نفر ميره تهران - از غضنفرميپرسه : من اينجا غريبم تو تهران كجا آمپول ميزنن؟
غضنفر پشتشو نشون ميده ميگه اينجا!
يه بنده خدايي ميگه: من دو بار ازدواج كردم هر دو بار هم بد شانسي آوردم همسر اولم تركم كرد دومي تركم نمي كنه!
غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات مي كرده. خلاصه هركي رد مي شده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست مي كنه يك مشت خرما برمي داره، غضنفر دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!
يه دكتري رفته بوده يكي از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو ياد مي داده. اتفاقأ همون موقع يه گربه اي داشته...ونشو مي ليسيده و خودشو تميز مي كرده. جناب دكتروسط سخنراني ميگه: مثلأ نگاه كنيد، حتي اين گربه كه حيوونه و عقلش نمي رسه هم داره خودشو تميز مي كنه. يهو يكي از دهاتيها از وسط جمع بلند مي شه ميگه: آقاي دكتر، نه فكركني عقلمان نمي رسد ها، زبانمان نمي رسد.
|